لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (UK)

repair
He wanted to repair the cable.
تعمیر کردن
او میخواست کابل را تعمیر کند.

write
He is writing a letter.
نوشتن
او یک نامه مینویسد.

move away
Our neighbors are moving away.
جابجا شدن
همسایههای ما دارند جابجا میشوند.

run slow
The clock is running a few minutes slow.
کم کار کردن
ساعت چند دقیقه کم کار میکند.

pray
He prays quietly.
دعا کردن
او به آرامی دعا میکند.

snow
It snowed a lot today.
باریدن
امروز بسیار برف باریده است.

go out
The kids finally want to go outside.
بیرون رفتن
بچهها سرانجام میخواهند بیرون بروند.

update
Nowadays, you have to constantly update your knowledge.
بهروز کردن
امروزه باید دانش خود را بهطور مداوم بهروز کنید.

exhibit
Modern art is exhibited here.
نمایش دادن
هنر مدرن اینجا نمایش داده میشود.

run
She runs every morning on the beach.
دویدن
او هر صبح روی ساحل میدود.

travel
He likes to travel and has seen many countries.
سفر کردن
او دوست دارد سفر کند و بسیاری از کشورها را دیده است.
