คำศัพท์
เรียนรู้คำกริยา – ฮังการี

olhar para
Nas férias, eu olhei para muitos pontos turísticos.
نگاه کردن
در تعطیلات، به بسیاری از مناظر نگاه کردم.

discutir
Os colegas discutem o problema.
بحران کردن
همکاران مشکل را بحران میکنند.

dividir
Eles dividem as tarefas domésticas entre si.
تقسیم کردن
آنها کارهای خانگی را بین خودشان تقسیم میکنند.

acompanhar
Minha namorada gosta de me acompanhar nas compras.
همراهی کردن
دوست دخترم دوست دارد همراه من به خرید بیاید.

resolver
Ele tenta em vão resolver um problema.
حل کردن
او بیفایده سعی میکند مشکل را حل کند.

tomar café da manhã
Preferimos tomar café da manhã na cama.
صبحانه خوردن
ما ترجیح میدهیم در رختخواب صبحانه بخوریم.

casar
O casal acabou de se casar.
ازدواج کردن
این زوج تازه ازدواج کردهاند.

ensinar
Ela ensina o filho a nadar.
آموزش دادن
او به فرزندش شنا زدن را آموزش میدهد.

embebedar-se
Ele se embebeda quase todas as noites.
مست شدن
او تقریباً هر شب مست میشود.

explorar
Os humanos querem explorar Marte.
کاوش کردن
انسانها میخواهند کره مریخ را کاوش کنند.

levar
A mãe leva a filha de volta para casa.
بازگرداندن
مادر دختر را به خانه باز میگرداند.
