คำศัพท์
เรียนรู้คำกริยา – โปแลนด์

روی ... قدم زدن
من نمیتوانم با این پا روی زمین قدم بزنم.
stati na
Ne mogu stati na tlo s ovom nogom.

خش خش کردن
برگها زیر پاهای من خش خش میکنند.
šuštati
Lišće šušti pod mojim nogama.

توقف کردن
شما باید در چراغ قرمز توقف کنید.
zaustaviti
Morate se zaustaviti na crveno svjetlo.

همراهی کردن
سگ با آنها همراهی میکند.
pratiti
Pas ih prati.

ازدواج کردن
این زوج تازه ازدواج کردهاند.
oženiti se
Par se upravo oženio.

خریدن
آنها میخواهند یک خانه بخرند.
kupiti
Oni žele kupiti kuću.

نمایش دادن
هنر مدرن اینجا نمایش داده میشود.
izlagati
Ovdje se izlaže moderna umjetnost.

سوار شدن
بچهها دوست دارند روی دوچرخه یا اسکوتر سوار شوند.
voziti
Djeca vole voziti bicikle ili skutere.

محو کردن
گروه او را محو میکند.
isključiti
Grupa ga isključuje.

ذخیره کردن
دختر در حال ذخیره کردن پول جیبی خود است.
štedjeti
Djevojčica štedi džeparac.

مراقبت کردن
سرایدار ما از پاک کردن برف مراقبت میکند.
brinuti se
Naš domar se brine za čišćenje snijega.
